جشن دندونی
سلام دوستای عزیز ببخشید که یه ذره دیر شد اینترنت انتن نداشت نمی تونستم بیام پیشتون.
خواب براتون بگم از جشن دندونی رادوین جاتون خیلی خالی بود واقعا خوش گذشت
از شب قبل داشتم ژله ها رو اماده میکردم تا 1 شب مشغول ژله ها بودم.
صبح زود بلند شدم وسایل اش دندونی رو اماده کردم دادم پایین به مامان جون .بعد مامی جون اومد خونمون تا به من کمک کنه. تا لحظه اخر من مشغول کار کردن بودم اون شب خیلی اقایی کردی صدات در نیومد. بیشتر هم پیش مامان جون پایین بودی . همه جونها رو دعوت کرده بودیم فقط موقع شام پدر مادرمون اومدن .ولی یه چیز خیلی بعد این بود که اصلا نشد زیاد عکس بگیرم .و دوم اینکه دی جی فقط اهنگهایی که خودش دوست داشت رو میزاشت عصبیم کرده بود
تا 1 شب طول کشید و رادوین همچنان بیدار بود اون شب بابایی برامون کلی پیانو زد .









وایییییی دلم خیلی از این کیک خون هست اخه من گفتم بنویسه (رادوین جان اولین مرواریدت مبارک) بعد ببین چی نوشته اخه.تموم خستگی تو تنم موند .

اینها رو بابایی درست کرده

تزیینات راه پله

این برگه یادگاری هست بابایی درست کرده ولی اون شب یادمون رفت بدیم مهمونها بنویسن . فراره هر وقت دیدمشون بدیم بنویسن:)

این گیفتها رو دادیم به مهمون ها اینها رو هم بابایی درست کرده



جشن دندونی
